


بازخوانی حکایتی از مرزباننامه
داستان روباه و خروس


کتاب ارزشمند مرزباننامه، ترجمه سعدالدین وراوینی است که در نیمۀ اول قرن هفتم هجری، میان سالهای 617 - 622 از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری، انجام داد.
(تألیف متن طبری آن توسط مرزبان بن رستم، یکی از شاهزادگان طبرستان)
روباه زیرک به حرصی تمام میدوید تا به نزدیک خروس رسید
، خروس از بیم بر دیوار جست.
روباه گفت: از من چرا میترسی؟ من این ساعت درین پیرامون میگشتم، ناگاه آواز بانک تو به گوش من آمد، و سینۀ من طپیدن گرفت، و مرا اینجا کشید.
تا ترا آگاه کنم که پادشاه وقت منادی فرمودست که هیچ کس مبادا که برکس بیداد کند، یا اندیشۀ جور و ستم در دل بگذارند. تا از اقویا بر ضعفا دست تطاول دراز نبوَد و جز به تطول احسان با یکدیگر زندگانی نکنند، چنانک کبوتر همآشیان عقاب باشد، و میش همخوابۀ ذئاب، شیر در بیشه به تعرضشغال مشغول نشود، و یوز دندان طمع از مذبح آهو برکند، و سگ در پوستین روباه نیفتد، و بازکلاه خروس نرباید، اکنون باید که از میان من و تو تَناکُر و تنافی برخیزد، و به عهده وافی از جانبین استظهار تمام افزاید.
خروس در میانۀ سخن او گردن دراز کرد و سوی راه مینگرید.
روباه گفت: چه مینگری؟
گفت جانوری میبینم که از جانب این دشت میآید، به تن چند گرگی، با دم و گوشهای بزرگ روی به ما نهاده، چنان میآید که باد به گوش نرسد.
روباه را ازین سخن سنگ نومیدی در دندان آمد و تب و لرزه از هول بر اعضا اوفتاد، از قصد خروس باز ماند، ناپروا و سراسیمه پناهگاهی میطلبید که مگر به جائی متحصن تواند شد.
خروس گفت: ببیا تا بنگریم که این حیوان باری کیست؟
روباه گفت: این امارت و علامات که تو شرح میدهی دلیل آن میکند که آن سگ تازیست و مرا از دیدار او بس خرمی نباشد.
خروس گفت: پس نه تو میگویی که منادی از عدل پادشاه ندا در دادست در جهان که کسی را بر کس عدوان و تغلب نرسد، و امروز همه باطل جویان جور پیشه از بیم قهر و سیاست او آزار خلق رها کردند؟
روباه گفت: بلی اما امکان دارد که این سگ این منادی نشنیده باشد، بیش از این مقام توقف نیست... از آنجا بگریخت و به سوراخی فرو شد.

برچسب:
نویسنده: adamha24