آدم ها

متن مرتبط با «روباه» در سایت آدم ها نوشته شده است

29- داستان روباه و خروس

  • نیلوبلاگ

    آدم ها29- داستان روباه و خروس بازخوانی حکایتی از مرزبان‌نامهداستان روباه و خروس کتاب ارزشمند مرزبان‌نامه، ترجمه سعدالدین وراوینی است که در نیمۀ اول قرن هفتم هجری، میان سال‌های 617 - 622 از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری، انجام داد.(تألیف متن طبری آن توسط مرزبان بن رستم، یکی از شاهزادگان طبرستان) روباه زیرک به حرصی تمام می‌دوید تا به نزدیک خروس رسید، خروس از بیم بر دیوار جست. روباه گفت: از من چرا می‌ترسی؟ من این ساعت درین پیرامون می‌گشتم، ناگاه آواز بانک تو به گوش من آمد، و سینۀ من طپیدن گرفت، و مرا اینجا کشید.تا ترا آگاه کنم که پادشاه وقت منادی فرمودست که هیچ کس مبادا که برکس بیداد کند، یا اندیشۀ جور و ستم در دل بگذارند. تا از اقویا بر ضعفا دست تطاول دراز نبوَد و جز به تطول احسان با یک...

    ادامه مطلب
  • 28- حکایت روباه و زاغ

  • نیلوبلاگ

    آدم ها28- حکایت روباه و زاغروباه و زاغ: حکایتی از ازوپ روزی، یک روباه دید که زاغی با تکه‌ای پنیر در منقارش، پرواز کرد و روی شاخه‌ی درختی نشست.«این پنیر برای من است، چون من یک روباه هستم،»این را (روباه زیرک) با خود گفت و به سمت پای درخت رفت. او فریاد زد: «روز بخیر، خانم زاغ! امروز چقدر زیبا به نظر می‌رسی: چه پرهای براقی، چه چشم‌های درخشانی. مطمئنم که صدای تو از صدای پرندگان دیگر برتر است، همانطور که ظاهر تو برتر است. فقط یک آواز از تو بشنوم تا بتوانم به تو به عنوان ملکه پرندگان سلام کنم.» زاغ سرش را بلند کرد و با تمام توان شروع به «غار غار» کردن کرد، اما به محض اینکه دهانش را باز کرد، تکه پنیر به زمین افتاد و روباه زیرک فوراً آن را قاپید.روباه گفت:«کافی است! همین چیزی بود که می‌خواستم. در ازا...

    ادامه مطلب
  • 28- حکایت روباه و زاغ

  • نیلوبلاگ

    آدم ها28- حکایت روباه و زاغروباه و زاغ: حکایتی از ازوپ روزی، یک روباه دید که زاغی با تکه‌ای پنیر در منقارش، پرواز کرد و روی شاخه‌ی درختی نشست.«این پنیر برای من است، چون من یک روباه هستم،»این را (روباه زیرک) با خود گفت و به سمت پای درخت رفت. او فریاد زد: «روز بخیر، خانم زاغ! امروز چقدر زیبا به نظر می‌رسی: چه پرهای براقی، چه چشم‌های درخشانی. مطمئنم که صدای تو از صدای پرندگان دیگر برتر است، همانطور که ظاهر تو برتر است. فقط یک آواز از تو بشنوم تا بتوانم به تو به عنوان ملکه پرندگان سلام کنم.» زاغ سرش...

    ادامه مطلب
  • 29- داستان روباه و خروس

  • نیلوبلاگ

    آدم ها29- داستان روباه و خروس بازخوانی حکایتی از مرزبان‌نامهداستان روباه و خروس کتاب ارزشمند مرزبان‌نامه، ترجمه سعدالدین وراوینی است که در نیمۀ اول قرن هفتم هجری، میان سال‌های 617 - 622 از گویش طبری باستان به زبان پارسی دری، انجام داد.(تألیف متن طبری آن توسط مرزبان بن رستم، یکی از شاهزادگان طبرستان) روباه زیرک به حرصی تمام می‌دوید تا به نزدیک خروس رسید، خروس از بیم بر دیوار جست. روباه گفت: از من چرا می‌ترسی؟ من این ساعت درین پیرامون می‌گشتم، ناگاه آواز بانک تو به گوش من آمد، و سینۀ من طپیدن گر...

    ادامه مطلب